بعد از سال های دراز بالاخره اومد:l
معذرت میخوام بابام کامپیوتر رو صاحب شده بود نمی ذاشت بیام پای نت
بعدشم که نت نداشتم
و دیروز هم رفتیم مهمونی
خلاصه نشد دیگه!
برید ادامه!

نام داستان:نجات موبیوس
قسمت سوم
الیزابت و بقیه همکار هاش وارد سالن جشن شدن که به طرز عجیبی به هم ریخته بود:l
همه صحبت ها در مورد منفجر شدن اون بمب ها اونم وسط جشن سر گرفت:
-آخه چطور باید از این بمب های منفجر شده و یک مشت آت و آشغال اطلاعات به دست آورد؟!
-واقعا مسخرست که وسط جشن بمب منفجر بشه
-اگه یزی پیدا نکنیم ملکه پوستمونو میکنه:l
-ولش کن بابا تیکه کلامشه!!
-و....
اما الیزابت کاری متمایز از بقیه انجام داد!اوه؟! دوربین مدار بسته؟؟ 
الیزابت به سمت اتاق مرکز دوربین های مدار بسته رفت!
الیزابت:سلاااااااااااااام!کسی اینجا نیست؟؟
-هااان؟چراااااا!!من هستم!!!
الی:شما کجایین؟؟
-من پشت سرتم:l
الیزابت برگشتو پشت سرشو نگاه کرد!
یک مرد قد بلند پشت سرش ایستاده بود!الیزابت:ببخشید من یکی از کاراگاه های سازمان هستم الیزابت پارکر
طرف:چه کاری از دستم بر میاد؟الیزابت:من از طرف ملکهمامور شدم....اعععم نه!ینی من و همکاام مامور شدیم ببینیم چه اتفاقی برای سالن جشن افتاده!
طرف:خب؟الیزابت:معذرت میخوام من باید فیلم هایی که توسط دوربین ها گرفته شده رو محاسبه و چک کنم! طرف:مطمعنید که... الیزابت:ببخشید من عجله دارم
طرف یک نگاه به الیزابت انداخت و اونو به سمت اتاق اصلی راهنمایی کرد
مرد کامپیوتر رو روشن کرد و فیلم هایی که توسط دوربین ها ثبت شده بود رو برای الیزابت آورد
الیزابت:می تونید فیلمی رو بیارین که قبل از منفجر شدن سالن گرفته شده باشه؟
مرد:یعنی دقیقا کی؟
الیزابت:مثلا شب قبلش
مرد:صبر کنید...
الیزابت یک نگاه به کامپیوتر های دیگه ای که روی هم چیده شده بود انداخت و گفت:میتونم این رو روشت کنم؟
مرد:فقط در صورت نیاز یکیش
الیزابت یکی از کامپیوتر های دیگه رو روشن کرد و دنبال یک سری فیم گشت
الیزابت سعی کرد دنبال فیلم هایی بگرده که از ورودی های گم و گور قصر گرفته شده،مثل در های غیر اصلی یا سوراخ سمبه هایی که جایی برای ورود دارن
الیزابت حدس میزد کسی باید اون بمب هارو کار گذاشته باشه ، پس باید وارد قصر شده باشه
الیزابت:آهان! خودشه!بالاخره پیداش کردم! الیزابت فیلمی رو که از یکی از در های غیر اصلی گرفته شده بود رو پخش کرد.
شب بود و یکی از در های بلند غیر اصلی در کنار فیلم قرار داشت. الیزابت فیلم رو کامل نگاه کرد اما چیزی پیدا نکرد که بتونه نشون بده بمب گذاری از قصد بوده
مرد بالاخره فیلمی رو که الیزابت گفته بود رو پیدا کرد،یعنی سالن جشن،یک شب قبل از شروع جشن
الیزابت هدفون رو روی گوش هاش گذاشت و فیلم رو با دقت تماشا و بررسی کرد.چند دقیقه گذشت
الیزابت دیگه نا امید شده بود که بتون از توی اون فیلم چیزی پیدا کنه اما....
همون جا بود که  فردی یواش یواش وارد فیلم شد!
الیزابت:فیلم رو نگه دارید!
مرد فیلم رو نگه داشت!
فیلم توی شب گرفته شده بود و اون جوری که اطلاعات فیلم میگفت ساعت 3:46 دقیقه شب بوده
الیزابت با دقت به شخصه داخل فیلم نگاه کرد
یک مرد نسبتا قد کوتاه بود که لباس مشکی پوشیده بود و صورتشو با پارچه سیاه پوشونده بود و یک کیف آبی نفتی روی شونش بود!
الیزابت:ادامه رو بزارین!
مرد ادامه فیلم رو پلی کرد و فیلم ادامه یافت.
شخصه داخل فیلم یواش یواش وارد سالن شده بود و از توی کیف آبی نفتی رنگش چند تا جسم سیاه و قرمز رنگ در آورد بود.شخصه توی فیلم آروم آروم عقب رفت و پرید بالای دیوارد و دریچه کولر رو باز کرده بود و چند دقیقه بی سر و صدا مشغول نسب بمب درون دریچه کولر بود.بعد از چند دقیقه شخص آروم از اونجا بیرون اومد و دریچه کولر رو بست.
الیزابت با هیرت به فیلم چشم دوخته بود!شخصه داخل فیلم اروم از سالن جشن خارج شد.پس سرباز ها چی؟!مگه اونا مراقب نبودن که کسی وارد قصر نشه؟! الیزابت از مرد خواست فیلمی رو که از در های غیر اصلی گرفته شده رو بیاره
پس از چند دقیقه جست و جو معلوم شد سرباز های دم در داشتن چرت میزدن:l
الیزابت نسخه هایی از اون فیلم هارو روی فلش مخوصوصش ریخت و از مرد تشکر کرد
الیزابت باید فورا میرفت پیش ملکه و چیزایی رو که دیده بود رو گزارش میکرد!...
پایان قسمت سوم!
نظر پلییییز