خب خب شلوغش نکنید داسی نجات موبیوس بعد سال های دراز بالاخره اومد
داستان از توی یک مهمونی سلتنطی(درست نوشتم؟؟)شروع میشه!
مهمونی مربوط میشه به سالروز تاج گذاری ملکه موبیوس که در بخشی از قصر جشن گرفته میشه 
راستی الی گفتی اسم پسر ملکه چیه؟؟
خب برید ادامه دیگه منتظر چی هستید؟؟؟؟

نام داستان:نجات موبیوس
قسمت اول 
مکان شروع داستان:موبیوس-بخشی از قصر ملکه-سالن جشن(سالروز تاج گذاری ملکه)
راستی داستان از زبون هیچکس نیس
خب حالا داستان شوع می شود هاهاهاهاها:

_این واقعا جالبه،من اصلا نمی دونستم سالروز تاج گذاری ملکه کی هست!
الیزابت:واقعا نمی دونستی؟!
سورا:خب.....نه!من که زیاد با ملکه در ارتباط نیستم!
الی پارچ آبمیوه رو برداشت و مقداری از آبمیوه ریخت توی لیوان و سر کشید.
سحر:خب دیگه کم کم مهمونی داره خسته کننده میشه
ناری:البته اگر کسی یک حرکت تازه نزنه
سورا:شما ه چی دارین میگین مهمونی که فقط 10 دقیقس شروع شده
سحر:چی؟؟؟؟؟؟؟ 10 دقیقس؟؟؟(چشماشو دوخت به ساعت بزرگی که روی دیوار سالن نصب شده بود)فقط 10 دقیقههههههههههه؟؟؟؟نهههههه این منصفانه نیست اینجا چقدر زمان دیر میگذرهههههههههههههه
ناری:خیله خب حالا آرامش خودتو حفظ کن بقیشم میگذره  
*****
ملکه در حالی که جلوی آیینه بلند خود ایستاده بود و لباس زیبا شو که با طلا کارشده بود رو درست می کرد،با لحجه سریعی به سرباز گفت:خب....میخوام امشب همه چیز حاضر و آماده باشه،سالن ها مرتب،میز ها چیده شده،لیوان ها و ظرف های پذیرایی تمیز و براق،انواع غذا ها و نوشیدنی ها پاستوریزه،هموژنیزه،خوش بو ،خوش عطر و خوشمزه باشه....می خوام از امشب یک شب با شکوه و به یاد موندنی بسازم....
سرباز:
ملکه:مگه با تو نبودمممممممممم؟؟؟؟؟
سرباز:ععععععه چشم ملکه!!
ملکه با لحن آروم و صدای نازکی گفت:آفرین.... خب چند دقیقه دیگه میخوام برم سخن رانیمو آغاز کنم،همه چی آمادس دیگه؟...
سرباز:بله ملکهmouse girl 18
ملکه صداشو برد بالا و فریاد زد:باز نبینم موقع سخن رانیم میکروفون قیژ قیژ کنه که پوستتو میکنمممممم!
سرباز:عععه بله ملکه،ام چیزه،یعنی نه ملکه،میکروفون تنظیمه
ملکه:خب پس خوبه...

چند ثانیه بعد ملکه:یکی بیاد دنباله لباس منو بگیره بالا میخوام برم سخنرانی رو شروع کنم!!
یکی از سرباز ها اومد و دنباله لباس ملکه رو بالا گرفت و ملکه هم به سمت سالن جشن حرکت کرد.

 *****
سحر:پس کی میخواد ملکه بیاد....
الی:الان باید بیاد دیگه...
سرباز:دو دورو دو رو دو دورودورووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود!! ملکه بزرگ،ملکه سرزمین بزرگ موبیوس،وارد می شونددددددد
ملکه:خفه شو نادون یک بار دیگه از این خضعولات(درسته؟!) بگی میدم 100 ضربه شلاقت بزنن!
ملکه تا جمعیتو دید هول کرد و تازه فهمید در حضور بقیه و توی میکروفون داد زده،بناراین کمرشو صاف کرد و خیلی رسمی رفت کنار سکوی سخن رانی!!
کاترین:واااااااااااااااااااااای این ملکه موبیوسههههههه؟؟؟
رایلی:قدر بد اخلاقههههههه
الی: زیادم بد اخلاق نیست،خیلی جدی و عصبیه!
سورا:وای واقعا چه خصلت های خوبی....yawn onion head
ملکه خیلی یواش سرشو یکم چرخوند سمت سربازش و گفت:اگه میکروفون قیژ قیژ کنه میدم سرتو ببرن بزنن بالای شومینه اتاقم ...
سرباز:


ملکه:خب.... سلام به همه ی شهروندان خوب سرزمین بزرگ موبیوس و خدمه!
میکروفون:قیژ ، قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ......
ملکه سرشو یک ذره برگردوند سمت سرباز و خیلی آروم گفت:دارم برات......
سرباز:خاک تو سرم
ملکه:خب!امروز همه در این جا جم شدیم تا سالروز بزرگ تاج گذاری من رو باهم(قیژژژژژژژژژ)....
ملکه برگشت یک نگاه مرموزانه به سرباز انداخت... و ادامه داد:با هم جشن بگیریم (قیژژژژژژژژ قیژژ!!)
ملکه:
ملکه:امروز،روز بزرگیست برای سرزمین مون و .....
ناگهان صدای از ته سالنتوجه همه رو به سمت خودش جلب کرد:بوووووووووووووووووووووووووووووف!!!!
و از جاهای دیگه سالن:بوووووووووووووووووووووووووووووف!!! سالن شروع کرد به منفجر شدن و در و دیوار روی سر مردم خراب میشد و مردم هم با جیغ فرار میکردن!!!!!!!!!
سورا: جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
الی:جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
سحر:جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
ناری:جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
کاترین:جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
رایلی:جییییییییییییییییییییییییییییییییغ
ملکه:ساکت شید با همه بودم ساکت شید‍‍!!!! سرباز ها شماها این جا چه غلطی میکنید؟؟؟گمشید برید یک کاری بکنید!!!!
سرباز ها در حالی که در و دیوار داشت منفجر میشد زدن به چاک
همه ی مردم از در بزرگ سالن فرار کردن و فتن بیرون و توی شهر گم و گور شدن
وقتی منفجر شدن در و دیوار تموم شد ملکه از زیر سکو اومد بیرون و فریاد زد:اس سربازای بزدل کدوم گوری رفتید ترسو هاااااااااااااااااااااااااا هر جا رفتین بیاین اینجا ، زووووووووووووووووود

همه سرباز ها اروم آروم ار جاهای مختلف اومدن بیرون و گوشه های دیوار ایستادن!
ملکه هی از این طرف به اون طرف میرفت و فریاد میزد:کی جرات کرده توی قصر من بمب ذاره؟؟؟؟ هااااااااااااااااااان؟؟؟اگه بفهمم کی بوده پوستشو میکنم!!!کی جات کرده این جا بمب بذاره و جشن منو خراب کنه؟؟؟؟هر جا باشه گیرش میارممممممممممممم

پایان قسمت اول!
نظر پلییییییییییییییییییز